حادثه
طبق هر سال آخرای بهار با یکی از رفقای پدم می رفتیم باغ گیلاس در روستایی حومه اردبیل
و این روز بهترین روز تمام سال بود برای ما و بالا رفتن از درخت ها و
امتحان کردن مزه همه گیلاس های سیاه و درشت مشهدی،
گیلاس های محلی و گاها کرمو!، گیلاس هایی که به تلخی می زد و برای مربا چیده می شد و ....
آن روز در یکی از روز های بهار سال 66 صبح جمعه آماده شدیم که بریم باغ
وسایلو جمع کردیم
پدرم رفت که ماشین آریای سفیدمونو از پارکینگ در بیاره
که با فریاد های الله اکبر یا خدا رحم کن و داد و گریه هاش همه دویدیم حیاط
دیدیم خواهر کوچکم که دوسالش بود به دنبال پدر رفته حیاط و پشت ماشین
و پدرم اونو چون قدش کوتاه بود ندیده و از روش رد شده بود
تایر از روی سر خواهرم رد شده بود
و فنر چرخ جلوی آریا بدلیل این مساله شکسته بود!!
یک طرف سر خواهرم سنگریزه ها فرو رفته بودند توش و طرف دیگش رد چرخ ماشین
و خون ازش جاری بود
صحرای کربلایی بود برای خودش
خلاصه
بردند اورژانس و دکتر گفت کاری فعلا نمیتونه بکنه تا ببینیم آسیب چقدر جدیه
هیشکی باورش نمیشد که چرخ اتومبیل دو تنی از روی سر بچه دوساله رد شه
و اون زنده بمونه
ولی اون زنده موند و زخم ها خوب شد
چند سال بعد متوجه شدیم که عصب یک چشم خواهرم آسیب دیده و نمیبینه
اما با این حال، خواهرم که یک بچه تیزهوش و زرنگ بود در مدرسه تیزهوشان قبول شد
و در بهترین رشته در بهترین دانشگاه ها تحصیل کرد و
الان تز دکتراشو در آمریکا دفاع کرده و برای پست دکترا اقدام کرده
و با یک چشم رانندگی و کار میکنه
ولی
از اون روز
بهار
گیلاس
و باغ دیگه برامون تموم شد
و یاد آور این خاطره دردناک بود برامون
![]()
عکس تزئینی است
از دریچه دوربین موبایل بابا و کتی و کاوه دنیا این شکلیه