هزار باده ی نا خورده در رگ تاک است...

​​​​​​

آرسام نورسیده ما یکساله شد ....

من خوبم امیدوارم حال دل شما هم خوب باشد آغاز سال ۱۴۰۲ مبارک

آغاز سال ۱۴۰۰ شمسی بر همه دوستان فرخنده باد

عید نوروز 1399مبارک

 

مولانای جان بهاریه می سراید

 

 

 

 

 

 

باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا

باز گل لعل پوش می‌بدراند قبا

بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد

مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما

سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت

وز سر که رخ نمود لاله شیرین لقا

سنبله با یاسمین گفت سلام علیک

گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا

یافته معروفیی هر طرفی صوفیی

دست زنان چون چنار رقص کنان چون صبا

غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان

باد کشد چادرش کای سره رو برگشا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما

زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا

رفت دی روترش کشته شد آن عیش کش

عمر تو بادا دراز ای سمن تیزپا

نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را

سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را

گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید

گفت عزبخانه‌ام خلوت توست الصلا

سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای

گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما

فاخته با کو و کو آمد کان یار کو

کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا

غیر بهار جهان هست بهاری نهان

ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا

یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی

نور مصابیحه یغلب شمس الضحی

چند سخن ماند لیک بی‌گه و دیرست نیک

هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا

 

 

 

بوردا دورنا كؤچ سالماز

آلما گؤندرسم آلماز

غم يـئمه دلي كؤنلوم

زمانه بئله قالماز

سنگ اندازان

شعر زیبایی از زنده یاد عمران صلاحی فرزند برومند اردبیل 

 

سنگ اندازان نمی دانستند 

در آیینه شکسته

از یک ماه هزار ماه 

از یک آفتاب هزار آفتاب 

و از یک ستاره هزار ستاره 

می زاید

 

شکستیم و مانند آیینه هزار تکه شدیم 

تکثیر می شویم و نور را زیاد می کنیم 

نه سال گذشت

نه سال گذشت....

 

نه سال پیش در چنین روزهایی خداوند گل پسری به خانواده ما

 

عنایت کرد و اسمش  شد کاوه 

 

پسری مهربان و باهوش و کنجکاو که چشم و چراغ خانه و خانواده است

 

تکیه گاهی برای مادر، دوستی برای خواهر و امیدی برای پدر 

لحظه لحظه ی تولدت را در کنار دوستان نفس کشیدیم و

اضطراب ها و شادی هایمان را در این خانه ی کوچکمان 

به اشتراک گذاشتیم

 

چه روز های شاد و سرخوشی در بلاگستان داشتیم و 

 

چه دوستان خوبی برای هم بودیم و هستیم.

 

اینجا هر ارتباطی اصالت داشت و مجازی نبود

 

در مقابل این دنیای مجازی فعلی، که خود خود واقعیت بود ...

 

مدیون بلاگستان هستم و وجود و

 

حضور همه شما عزیزان را قدر می دانم،

 

روزگار خوشی تان طولانی و غم هایتان چون رگبار بهاری گذرا باد

 

 

بفرمائید از خودتون پذیرایی کنید ...

مادر بزرگ هم رفت

ادامه نوشته